فریر کلنل فرانسوی که قبلا در قشون ایران به عنوان مشاور  خدمت میکرده در ۱۸۴۵ طی سفری به شرق خراسان مینویسد: تجسم ان همه حیوانات شکاری که بین هدیره و کاریز دیدیم تقریبا غیر ممکن است. مخصوصا نزدیک محمودآباد  آهو در گله های چند صد راسی مشغول چرا بودند . از نزدیک شدن ما نمیترسیدند و اغلب در فاصله تیررس بودند.

همه انواع کبکها در این دشتها دیده میشود گاهی هم ببر شاهی به چشم میخورد ولی پلنگ کفتار گرگ روباه و شغال فراوان است.

اما در حال حاظر

اگر خیلی خوش شانس باشید شاید در مناطق حفاظت شده که محیط بانی در آنها خوب انجام میشود و رفت و آمد در آنها کم است شاید در چندیدن کیلومتری البته بدون سر و صدا و با استتار کامل بشه گله ۱۰ تایی ۲۰ تایی از آهو را دید که ان هم با کوچکترین حرکتی در عرض چند ثانیه ناپدید میشود.

ببر را هم که نمیگم که به سن ما که هیچ شاید پدر من هم ندیده باشد . اما در دشتهایی که پلنگ به سان روباه و شغال دیده میشده حتی گنجشکی نمانده چه برسد به پلنگ . شاید اگر ۱هفته وقت بگذاری و شبانه روز دوربین بکشی شب پروژکتور کشی کنی اگر خوش شانس باشی در چند منطقه محدود بتونی برق چشمان پلنگ را ببینی یا در روز از کیلومترها دورتر پلنگی ببینی . کفتار هم دست کمی از پلنگ ندارد  شاید در این بین فقط شغال را بتوان دید آن هم به واسطه آشغالها و کثافاتی که ما در اطراف خود در بیابانها میریزیم . روباه هم وضعیت خوبی ندارد اگر خوش شانس باشی در شب برق چشمانش را میبینی یا اگر مشتاق باشی در بازار فروش حیوانات در این فصل بچه های روباه را که از لانه ربوده شده میبینی که انها هم چند روز بیشتر در کنج انبارها زنده نیستند.

ظل السلطان در تاریخ سرگذشت مسعودی به تفصیل شکارهای گوناگون خود  که حدود ۱۰۰ تا ۱۴۰ سال پیش بوده حکایت میکند.

وی در کتاب خود درباره ارتفاعات اردکان فارس مینویسد : شکار شیر هم در اینجا پیدا میشود .قوچ و میش و بزو پازن  کبک٬ کبک دری گراز وخرس در کمال خوبی میشدیم.  در توقف سی٬ چهل روز در اینجا هیچ شب و هیچ روز در این اردو میتوانم از روی جرات بگویم که کسی که گوشت شکار نمیخورد نبود.

در هفتاد قله اراک میگوید :بدون اغراق روزی صدهزار فشنگ به شکارهای بیچاره خالی میشد .به قرب هزار شکار از بز و پازن و قوچ و میش وآهو گرگ و چهار پلنگ در این شکارگاه صید شد.

شاید شکار ظل السلطان در شبه جزیره میانکاله از همه خاصتر باشد.

وی ابتدا توضیح میدهد که به واسطه ترس از ترکمنها که از راه همین شبه جزیره برای غارت وقتل  و آدم دزدی به خاک مازندران می آمدند عملا شبه جزیره و اطراف آن((نه تنها مامن وحشیانه دوپا شده بود بلکه وحشیان چهارپا ... در تمام عمرم که این کثرت شکار چرنده و پرنده در هیچ جای عالم ندیدم))

در این اردو به قدر چهل روز در این شبه جزیره ماندیم. آنچه میرزا محمد خان  منشی من یادداشت کرده بود به حکم من از این قرار است: شش هزار قرقاول  سی و پنج ببر  هجده پلنگ یکصدو پنجاه مرال  و شوکای زیاد.

چندیدن سال بعد آخرالامر ظل السلطان مینویسد که پدر تاجدارش (ناصرالدبن شاه)طی سفر به مازندران نیز به این جزیره آمده است و(دیگر از شکارها به آن وفور از قرار اظهار مصطفی قلیخان میرشکار اعلیحضرت دیگر اثری باقی نیست)

از شیر که بگذریم که حتی نقاشیش را هم ندیدیم  در دشتهای فارس هم که فکر نکنم دیگر اثری از قوچ و میش مانده باشد مگر به تعداد بسیار اندک . از دیدن خیلی از حیوانات محروم شدیم از صدقه سری این قاجارها  خصوصا ظل السلاطان . کبک دری هم هست اما نه مانند گذشته شاید در دشتها و کوهها از دور دست صدایش شنیده شود.

ای کاش در میانکاله هنوز اشرار و قاتلان و دزدان وجود داشتند که حداقل اثری از مرال و شوکا و پلنگ باقی بود . قرقاول در میانکاله فکر نکنم سر جمع به ۵۰۰ تا برسد آن هم که از فاصله بسیار دور ردی از انسان میبیند بین درختان انار که تنها حافظانش هستند پناه میبرد .گرگ در میانکاله سالهاست که دیده نشده مرال و شوکا هم که تا کیلومترها ان طرفتر یعنی گلستان دیده نمیشود . اگر هجده پلنگ را دیده باشندو زده باشند میشه حساب کرد که جمعیتی بالای ۳۰ قلاده در آن زمان آنجا بوده و این را به حساب استتار قوی پلنگ که از فاصله چند متری مشخص نمیشودمیگویم.

این اردو ظل السلطان مخربترین آنها بود که بعد از ان حتی ناصرالدین شاه هم اثری از این جمعیت حیوان ندیده.

 نگاهی کوتاه بود برای مقایسه حیات وحش ایران از ۱۴۰ سال پیش تا کنون که میبینید چه بر سر ما آمد هر چه بر سر این طبیعت آمده یعنی بر سر ما آمده پس خواهش میکنم بیاید همین چند گونه همین چند راس همین چند قلاده که باقی مانده را روی چشمهامون مراقبت کنیم اگر نمیتویم بیایید از نگاهبانانشون یعنی محیط بانان تشکر کنیم قدر دانی کنیم که در این دنیای ماشینی هنوز به فکر همین چند عددها هستند و جون وقت و زندگیشان را برای این طبیعت گذاشتن بدون کمترین پاداشی. با این همه ظلمی که میبینند با این همه سختی که حتی جرات دفاع از خود را در مقابل متجاوز ندارند.

خداوند یاری بخششان باشد.

متون قدیمی از کتاب حیات وحش ایران نوشته اسکندر فیروز